بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

436

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

صلّى اللَّه عليه و إله ايمان آوردند يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ دوست ميدارند ايشان كسانى را كه هجرت كردند بسوى ايشان بنا برين « وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ » مبتداست و « يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ » خبر آنست و ميتواند كه مانند « و للفقراء المهاجرين » متعلق باعجبوا مقدر باشد و چون حضرت بر انصار از ما أَفاءَ اللَّهُ حصّه و نصيبى نبخشيد مگر دو كس يا سه كس را پس عطف « وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ » بر « المهاجرين » چنانچه بعضى گفته‌اند وقتى درست مىشود كه اين قسمت را بطريق تفضل قرار دهند و آن را مفوض بامر رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و إله سازند تا بهر كه خواهد حصّه ببخشد وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً و نيابند در دلهاى خود حاجت را يعنى چيزى را كه حاجت ايشان را بر آن وادارد از طلب و حسد مِمَّا أُوتُوا از آنچه داده شده‌اند مهاجران از غنائم وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ و اختيار ميكنند اهل ايشان مهاجرين را بر نفسهاى خود وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ و اگر چه باشد ايشان را احتياجى يعنى چيزى چند كه خود به آن محتاج باشند از خود باز ميگيرند و بمهاجرين ميدهند وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ و هر كه نگهداشته شود از بخل نفس خود و منع نفس خود از بخلى كند كه مقتضاى طبع اوست فَأُولئِكَ پس آن گروه هُمُ الْمُفْلِحُونَ ايشانند رستگاران در من لا يحضره الفقيه از فضل بن ابى قرهء سمندى و ظاهر سهندى « 1 » است چنانچه در كتاب خير الرجال بيان كرده‌ايم روايت كرده كه روزى حضرت صادق عليه السّلام از من پرسيد كه آيا ميدانى كه شحيح كدام كس است ؟ گفتم شحيح بخيل است حضرت فرمود كه شح اشد از بخل است زيرا كه بخيل در مال خود بخل ميورزد و شحيح هم در مال خود و هم در مال مردم بخيلى مىكند و ميخواهد كه هر چه مردم داشته باشند آن را بچنگ بيارد خواه بطريق حلال و خواه بطريق حرام و قناعت نميكند به آنچه حق تعالى روزى او گردانيده در كتاب خصال و همچنين در كتاب كافى از

--> ( 1 ) - ر ك جامع الرواة ج 2 ص 4